ion

ادبیات دفاع مقدس در گفت وگو با حبیب احمدزاده

کتاب هایی که سربند سرخ دارند

فرهنگی /
شناسه خبر: 260118

در جهان با نخستین جنگی که صورت گرفت ادبیات جنگ هم متعاقبش در قالب ادبیات عامیانه یا خاطره شکل گرفت یا به صورت سینه به سینه منتقل شد یا بعدها به صورت مکتوب درآمد. شاید در دنیا حماسه‌ ایلیاد و اودیسه نخستین آثاری بودند که به تعاقب جنگ یا خاطره‌ آن به وجود آمدند. البته به آنها آثار حماسی گفته می‌شود؛ یعنی رویکرد مثبتی نسبت به جنگ دارند.

ایران آنلاین / در ایران هم اگر بخواهیم اثری را با سند و مدرک نام ببریم، شاهنامه‌ فردوسی را داریم که آن هم یک اثر حماسی با محوریت جنگ‌هایی است که خاطره‌ آنها نقل شده و بعد توسط فردوسی مدون شده است. اما در تاریخ معاصر ما ادبیات جنگ بعد از هشت سال جنگ تحمیلی وارد فاز جدیدی شد و گفتارها و آثار جدیدی در این حوزه نمایان شد. حبیب احمد‌زاده یکی از سرشناس‌ترین نویسندگان در حوزه رمان و داستان‌نویسی دفاع مقدس است که با آثاری همچون «شطرنج با ماشین قیامت» و داستان‌های «شهر جنگی» شناخته شد. او درباره تأثیر جنگ هشت ساله در ایران و شکل‌گیری ادبیات دفاع مقدس نظرات متفاوتی را ارائه می‌کند. از این‌رو با او مصاحبه‌ای انجام دادیم و خواستیم درباره این موضوع بیشتر برایمان بگوید.

آقای احمدزاده ادبیات جنگ در ایران بعد از جنگ هشت ساله چه مراحلی را پشت سر گذاشته است؟
واقعیت امر این است که این موضوعی بسیار پیچیده است و در این مقال نمی‌گنجد. اما به طور کلی به نظر من ادبیات دفاع مقدس را می‌توان به سه مرحله تقسیم کرد. با شروع جنگ ما با کارهای ترویجی و تبلیغی مواجه بودیم که ادبیات خاص خود را داشت. مرحله دوم این ادبیات با پذیرش قطعنامه رقم خود که در این مرحله خیلی از افرادی که در جنگ مشغول کار فرهنگی بودند ناگهان مکثی داشتند اما مجدد کار خود را شروع کردند. در این مرحله من فکر می‌کنم بسیاری از آثار تولید شده درباره جنگ تقلید از غربی‌ها بود. اما روندی که امروزه ادبیات جنگ در کشور ما پیش گرفته نوعی عقلانیت است که من این حرکت در ادبیات را بسیار مفید ارزیابی می‌کنم. در این نوع نگاه در واقع خود جنگ تأیید نمی‌شود بلکه انسانیت و محتوای عمیق در جنگ مورد توجه قرار می‌گیرد.

شما فکر نمی‌کنید که ادبیاتی که بواسطه جنگ تحمیلی شکل گرفت ادبیاتی شعاری و فراواقعیت بود؟
من مخالف این نظر هستم. شاید در بعضی مسائل حرف ما از عمل ما پیشی گرفته باشد و این مسأله هم باعث می‌شود که ما هر موضوعی را بر ضد خودش تبدیل کنیم. چون فکر می‌کنیم آن چیزی که در ذهن ما است مخاطب هم باید آن را در نظر داشته باشد. اما به هرحال خیلی سخت است در این دنیایی که همه جنگ را با وجوه ناخوشایند و تلخ آن می‌شناسند، بخواهید فضایی از جنگ و جبهه بسازید که بی‌نقص و انسانی باشد. مشکل اینجاست که برخی سعی دارند محتوای درونی جنگ را در ادبیات به تصویر بکشند اما در عمل موفق نمی‌شوند و شکل شعاری پیدا می‌کند.

در تاریخ کشور ما جنگ‌های بسیاری را شاهد بوده‌ایم از جنگ‌های ایران و روس بگیرید تا جنگ با عثمانی و خیلی از درگیری‌های دیگر اما چرا ما ادبیات جنگ را مختص به جنگ هشت ساله می‌دانیم یعنی اگر این جنگ نبود ادبیات جنگی هم نبود؟
این موضوع بیش از هرچیز به‌دلیل مردمی بودن جنگ هشت ساله است. مردم با تمام توان و وجود خود در این جنگ ظاهر شدند به همین جهت می‌توان از متمایز‌ترین تجربه تاریخ مردم ایران صحبت کرد و این نکته مهمی است که همیشه ادبیات از دل مردم برمی‌خیزد. به عبارت دیگر ادبیات یک امر مردمی است. قهرمانان ما بر خلاف بسیاری از کشورها تحت یک سیستم تبلیغاتی شکل نگرفته است بلکه ما چهار هزار قهرمان جنگی داریم که از دل همین مردم آمده‌اند و هر کدام از این قهرمان‌ها داستان‌های شگفت انگیزی دارند و وظیفه این ادبیات است که آنها را روایت کند. از بس که تعداد این قهرمان‌ها زیاد است فراموش می‌کنیم چه میراثی داریم و مطمئن باشید که روزگای حسرت می‌خوریم چرا این وظیفه خطیر را به نحو  احسن انجام ندادیم.

فکر نمی‌کنید که در ادبیات ما این قهرمان‌ها به موجودات دست نیافتنی تبدیل شده‌اند که اساساً دیگر نمی‌توانند الگوی واقعی جوانان امروز باشند؟
شاید این یکی از ضعف‌های ادبیات امروز ما باشد که قهرمان‌های جنگی ما چیزی فراتر از تصور بشری نشان داده می‌شوند این هم آسیب‌های خاص خود را دارد باید بپذیریم که این اشخاص هم مثل مردم عادی زندگی کرده‌اند و در عین عادی بودن حماسه آفریده‌اند. هر چند که این قضیه در آثار امروز کمی بهتر شده است که من می‌ترسم از آن طرف بوم بیفتیم.

افتادن به چه معنا؟ دقیقاً منظورتان از کدام طرف است؟
من می‌ترسم برای زمینی کردن قهرمانان جنگ آنها را مبتذل کنیم. برای نمونه آنها را با سرباز بی‌بند و بار فرانسوی یا امریکایی همسان کنیم و این خود یک آفت است. واقعیت امر این است که بچه‌های بسیجی ما فارغ از همه چیزهای غربی‌ها عنوان می‌کنند که بسیار با آن چیزی که آنها به تصویر می‌کشند تفاوت داشته و دارند. بسیجی‌ها پیش از هر چیز مرگ را قبول می‌کردند و این ویژگی باعث می‌شد که این مسائل زمینی برایشان اهمیتی نداشته باشد. اما فکر می‌کنم طرز گفتن ما غلط است که در بعضی مواقع مخاطب باور نمی‌کند و همراه نمی‌شود.

اما این اعتقاد هست که ادبیات جنگ ما با نام ادبیات پایداری در اختیار و خدمت گفتمان دولتی بوده و با این تسلط نمی‌توان انتظار یک ادبیات مردمی را داشت؟
این موضوع را با یک مثال می‌توان روشن کرد. برای نمونه مسأله حقوق بشر را خیلی‌ها یک امر کاملاً غربی می‌دانند و خیلی از بسیجی‌های ما سراغ این مفهوم نمی‌روند در حالی که مسأله حقوق بشر نه ربطی به غرب دارد و نه ربطی به جایزه نوبل صلح. به همین ترتیب موضوع دفاع مقدس هم تحت تملک هیچ جریان و نهادی نمی‌تواند قرار بگیرد چه دولت باشد چه یک ارگان دیگر. به همین دلیل مخاطب در مواجهه با یک اثر خوب متوجه این موضوع می‌شود. بحث رعایت انصاف است نه چیز دیگر.

تفاوت عمده ادبیات جنگ در کشور ما با کشورهای دیگر چیست؟
ما کاملاً تجربه‌های خودمان را داریم و با کشورهای دیگر خیلی تفاوت داریم. هشت سال صدام بر سر رزمنده‌ها و مردم این خاک شیمیایی زد اما ما نزدیم، درواقع این ادبیات حاصل تجربه‌های یکتایی است که در هیچ جای دیگر حتی نشانی از آن نمی‌توانیم بگیریم. این ادبیات میراث حماسه‌ها و از خودگذشتگی‌هایی است که ثبت و گزارش آن به نسل امروز خیلی کار دشواری است.

به نظر شما نسل امروز از این نوع ادبیات روی گردان است؟
نه لزوماً، من مشاهده کرده‌ام با انتشار یک اثر خوب استقبال زیادی از آن صورت گرفته است. اگر گاهی از طرف همین نسلی که فکر می‌کنید از این فضا دور هستند بی‌تفاوتی مشاهده می‌کنید تقصیر و کوتاهی ما است که نتوانستیم اثری درخور و قوی در اختیار مخاطب امروز قرار دهیم و صرفاً اکتفا کردیم به کارهای کلیشه‌ای و تکراری. نسل امروز بسیار مشکل پسند و چند بعدی است و نمی‌توان با کارهای تکراری، راضی نگه‌اش داشت./ روزنامه ایران 

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.