ion

یادکردی از زنده یاد دکتر غلامحسین صدیقی ، چهره درخشان دانش و سیاست در سالگرد ولادتش

سیمای نجیب سیاست در ایران

سیاسی /
شناسه خبر: 299020

در شرح احوال دکتر صدیقی آمده است، ایشان ضمن تذکر مسائل حقوقی به مصدق گفته بود که ‌این کار بعداً دست شاه را برای برکناری او و گماردن دولت جدید بازخواهد گذاشت، و دکتر مصدق گفته بود «شاه جرأت نخواهد کرد.» به نظر من ارزیابی میزان وفاداری دکتر صدیقی به دکتر مصدق و اخلاق‌مداری او از آنجا آشکار می‌شود که بعد از آنچه در 25 و 28 مرداد رخ داد و صدیقی را نیز راهی زندان کرد، در هیچ جا دیده یا شنیده نشده که دکتر صدیقی آن پیشگویی را به رخ مصدق کشیده باشد.

ایران آنلاین / شور ماجراجویی شرافتمندانه در علم و قدرت

مردی که خادم صدیق ایران و فرهنگش بود

فریدون مجلسی
نویسنده و مترجم

در این یادداشت - نه فقط اشاره‌ به شرح زندگی دکتر غلامحسین صدیقی بلکه- به تحلیلی از زندگی فرهنگی و اداری، سیاسی و اجتماعی او می‌پردازم. نگاهی به زندگینامه او نشان می‌دهد که با استادی فرهیخته، کارمندی وظیفه‌شناس، سیاستمداری بااخلاق و وفادار، وطن‌پرستی صمیمی و انسانی همچون نامش «صدیق» و نیز «سالم» طرف هستیم. منظورم از «سالم» یعنی برخوردار از خصوصیات و صفات متعارف و طبیعی که محرک انسان در بهره‌مندی از نعمات زندگی، کنجکاوی و جاه‌طلبی برای تلاش در پیشرفت علمی و خانوادگی، وفاداری سیاسی، با ارجحیت‌دادن به حفظ شرف و ارزش‌های اخلاقی است. این خصوصیات تمجیدی از سوی پیروان سیاسی و دوستداران مسلکی او نیست. او در شمار اندک کسانی بود که حتی مخالفان دیدگاه‌هایش این صفاتش را می‌ستودند و برایش احترام قائل بودند.

زنده‌یاد صدیقی در شمار دومین گروه دانشجویانی بود که در زمان رضاشاه در سال 1308 برای تحصیل به فرانسه اعزام شد. هزینه این مأموریت فرهنگی از سوی ملتی فقیر تأمین می‌شد تا به کسانی سپرده شود که در بازگشت به کشور بتوانند ادای دین کنند. صدیقی از کسانی بود که آن مأموریت و دِین را جدی گرفت و با خدمات بعدی خود با سربلندی از جبران آن بسیار فراتر رفت. طی هشت سال تحصیل با تخصص یا تخصص‌های گسترد‌ه‌ای در علوم انسانی با دکترای جامعه‌شناسی به کشور بازگشت. تا آن زمان این رشته به عنوان شاخه‌ای مستقل از علوم انسانی در ایران شناخته نشده بود. صدیقی «سوسیولوژی» را جامعه‌شناسی نامید و از سال 1319 تدریس آن را در جایگاه دانشیاری در دانشکده ادبیات آغاز کرد. سال بعد وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران به‌کلی تغییر کرده بود. ایران به اشغال متفقین درآمده و رضاشاه در شهریور 1320 از ایران تبعید شده بود. دو سال بعد دکتر صدیقی به کرسی استادی دست یافت و سال بعد در کنار تدریس که حرفه همیشگی او بود مدیرکل دبیرخانه دانشگاه تهران شد. علاوه بر آن، در هیأت نمایندگی ایران در کنفرانس سازمان ملل در لندن حضور داشت که منجر به تشکیل سازمان علمی و فرهنگی ملل متحد یعنی یونسکو شد. یکی دوبار هم به نمایندگی ایران در اجلاس‌های سالانه یونسکو شرکت کرد.

صدیقی که می‌کوشید در ساختار سیاسی کشور نیز مشارکت کند، در اوایل دهه 1320به عضویت حزب ایران درآمد که بزرگترین حزب روشنفکران و تحصیلکردگان با عقاید سوسیال دموکراتیک بود، و به‌زودی در شمار رهبران آن حزب درآمد. با خروج نیروهای متفقین از ایران، و عدم تمکین قوای شوروی که منجر به حکومت یک‌ساله فرقه دموکرات در آذربایجان شد، حزب ایران در هماهنگی با قوام‌السلطنه در ائتلافی با حزب توده در دولت شرکت کرد که با سرخوردگی از عملکرد بعدی حزب توده، آن ائتلاف شکست خورد.
اهمیت نقش درآمد نفت در اقتصاد نحیف آن روز ایران و سهم ناچیزی که از آن نصیب ایران می‌شد، همچنین پنهان‌کاری‌های بازرگانی و نوع رفتار متکبرانه مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس که به ‌ایرانیان اجازه هیچ‌گونه دخالتی برای کسب آشنایی و تجربه در امور فنی و اداری آن شرکت را نمی‌دادند و نیز کینه‌ای که ناسازگاری انگلیسی‌ها طی بیش از یک قرن گذشته در دل ایرانیان پدید آورده بود، موجب شد گروهی از وطن‌پرستان نخبه و تحصیلکرده از احزاب مختلف به ندای دکتر محمد مصدق گردهم آیند  و در جبهه‌ای واحد که جبهه ملی ایران نامیده شد، خواهان «ملی‌کردن صنعت نفت ایران» و پایان‌دادن به مذاکرات دولت برای اصلاح قرارداد نفت شوند. دکتر صدیقی از چهره‌های اصلی آن جنبش بود و تا پایان کار در آن جایگاه باقی ماند.
آن جنبش توانست در میان ایرانیان وحدتی پدید آورد که در تاریخ این کشور نظیر نداشت. آن وحدت کمک کرد و نفت ایران ملی شد. در قدم بعدی باید شکل حقوقی «ملی‌کردن» طوری مدیریت می‌شد که به صورت مصادره اموال و امری ظالمانه تلقی نشود و ایران بتواند به طور قانونی و بدون مزاحمت، کالای متعلق به خود را به بازارهای بین‌المللی عرضه کند. همچنین لازم بود در شرایطی که ‌ایران فاقد کارشناسان فنی در امر اکتشاف و تولید و تصفیه و فروش بود راهی برای مدیریت آن صنعت بزرگ پیدا شود. متأسفانه در این مرحله اختلاف‌نظرهایی در درون جبهه ملی و در بیرون میان دولت جبهه ملی با نظامیان متصل به دربار پدید آمد که آن وحدت را ضعیف کرد و دولت را از انجام رسالت و مأموریت اصلی خود که راه‌اندازی صنعت ملی شده نفت بود بازداشت. طرفداران مصدق که به شدت تحت‌تأثیر کاریزما و شخصیت ملی و محبوب مصدق هستند هیچ‌گونه انتقاد و قصوری را در عملکرد دولت او نمی‌پذیرند و شکست او را حاصل خیانت عناصر خودفروخته داخلی و دخالت مستقیم دو ابرقدرت امریکا و انگلیس می‌دانند؛ اما مخالفانش تقصیرها را کلاً به گردن دولت مصدق می‌اندازند که نتوانست هرچه زودتر به قراردادی برای بهره‌برداری و صدور نفت دست یابد و موجب رکود اقتصادی و تورم ناشی از انتشار اسکناس و مهم‌تر از همه قانونی‌کردن فعالیت حزب توده شد که بقای دولت و استقلال ایران را به مخاطره انداخته بود.
به نظر نگارنده در منطق هر دو طرف حقیقت و مجاز وجود دارد، که در شصت سال گذشته بسیار مورد بحث و جدل قرار گرفته است، در اینجا جز در مواردی مرتبط با دکتر صدیقی به آن بحث‌ها نمی‌پردازیم. در واقع مسائل داخلی جبهه ملی یا بهتر است به طور کلی‌تر گفته شود «نهضت ملی ایران»، از فردای بزرگترین پیروزی آن جنبش یعنی قیام 30 تیر 1331 آغاز شد، که مذهبیون به زعامت آیت‌الله کاشانی که نقش مهمی در بسیج خیابانی آن قیام داشت، خواهان سهم مهم‌تری در مدیریت کشور بودند، که با دیدگاه مصدق و جبهه ملی سازگاری نداشت و منجر به جدایی آن جناح شد. مرحله بعد که هدف اصلی قیام 30 تیر بود، تصدی وزارت دفاع ملی توسط مصدق و گماردن رئیس ستاد ارتش و تصفیه فوری ارتش از افسران رضاشاهی بود که ارتش و دربار را رویاروی مصدق قرار داد.
سپس موضوع اصلاحات قضایی و تقاضای تصویب اختیارات موقت قانونگذاری مصدق از مجلس شورای ملی بود که برخی از طرفداران و حتی بنیانگذاران جبهه ملی را به مخالفت و جدایی واداشت که آن را مغایر تفکیک قوا می‌دانستند و اعطای آن اختیارات را  که وظیفه‌ای برای مجلس باقی نمی‌گذاشت، قانونی تلقی نمی‌کردند. تا این مرحله نظر مخالفی در روش یا سرعت انجام کار دولت مصدق از سوی دکتر صدیقی ندیده‌ام. شاید اعتماد و وفاداری او نسبت به وطن‌پرستی و درستکاری مصدق موجب تحمل و سازگاری بیشتر او می‌شد. مصدق که در لاهه با وزیر مختار وطن‌پرست و باسواد «حسین نواب» آشنا شده بود، در بازگشت به کشور که مصادف با قیام 30 تیر 1331 و تشکیل دولت جدید او شد، حسین نواب را به وزارت امور خارجه منصوب کرد. اما دو ماه بعد، پس از آنکه لایحه تمدید اختیارات مصدق در هیأت دولت مطرح شد، نواب آن را حتی در صورت تصویب مجلس غیرقانونی دانست و استعفا کرد. آخرین مرحله اقدام به رفراندوم برای انحلال همان مجلس نیم‌بند و بی‌اختیار بود، که برخی از دوستان مصدق مانند دکتر صدیقی و دکتر سنجابی با آن موافق نبودند. به طوری که در شرح احوال دکتر صدیقی آمده
است، ایشان ضمن تذکر مسائل حقوقی به مصدق گفته بود که ‌این کار بعداً دست شاه را برای برکناری او و گماردن دولت جدید بازخواهد گذاشت، و دکتر مصدق گفته بود «شاه جرأت نخواهد کرد.» به نظر من ارزیابی میزان وفاداری دکتر صدیقی به دکتر مصدق و اخلاق‌مداری او از آنجا آشکار می‌شود که بعد از آنچه در 25 و 28 مرداد رخ داد و صدیقی را نیز راهی زندان کرد، در هیچ جا دیده یا شنیده نشده که دکتر صدیقی آن پیشگویی را به رخ مصدق کشیده باشد. در حالی که چند روز بعد از همان رفراندوم تا آخرین لحظه به توپ بستن خانه مصدق در کنار او بود و به اتفاق او به خانه همسایه پناه بردند و خودشان را تسلیم پلیس زاهدی کردند.
دکتر صدیقی پس از 28 مرداد و پس از آزادشدن از زندان، ضمن اینکه آمادگی همکاری با دولتِ به اعتقاد او «غاصب» را نداشت، در عین حال از کسانی نبود که با قهر از جامعه خود را به مهر‌ه‌ای باطل تبدیل و جامعه فرهنگی ایران را از نقش ارزنده خود محروم کند. دکتر صدیقی در سال 1327 «مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی» را در دانشگاه تهران به وجود آورده بود که در سال‌های پس از 28 مرداد و آزادی از زندان و بازگشت به دانشگاه، سرانجام در سال 1351 با حمایت دکتر اقبال رئیس دانشگاه تهران و با همکاری دکتر احسان نراقی که او نیز در همین رشته در فرانسه تحصیل کرده بود، مسئولیت مؤسسه تحقیقات اجتماعی را پذیرفت، که بعداً تبدیل به دانشکده علوم اجتماعی شد و هزاران کارشناس علوم اجتماعی در آنجا تحصیل کردند و دانشکده‌های علوم اجتماعی سایر دانشگاه‌های ایران را بنیان نهادند.
دکتر صدیقی با همه آرامش و رفتار متمدنانه و مؤدبانه‌اش، شوری ماجراجویانه در دل داشت که او را آرام نمی‌گذاشت. بعد از 28 مرداد سال 32 نیز هر بار امکانی یا فرصتی دست می‌داد در جبهه ملی دوم مشارکت می‌کرد و مدت دیگری راهی زندان می‌شد. تا سرانجام سال پر التهاب 1357 فرارسید. اعتماد و احترام دکتر صدیقی چنان بود که حتی دشمن بزرگی مانند شاه در واپسین تلاش‌ها برای حفظ حکومت به پیشنهاد دوتن از رجال خوشنام دوران پهلوی یعنی دکتر امینی و نصرالله انتظام، از صدیقی برای نخست‌وزیری دعوت کرد.
درباره شناخت شاه از صدیقی شاید یادآوری این نکته که در یکی از گزارش‌های زندگی دکتر صدیقی خواندم بی‌تأثیر نبوده باشد، حاکی از اینکه: در اواخر سال 1331 قرار می‌شود محمدرضاشاه از تأسیسات ملی‌شده‌ نفت جنوب بازدید کند. دکتر صدیقی از جانب دولت مأمور می‌شود شاه را در این سفر همراهی کند. شاه که در سفر آبادان به شدت تحت‌تأثیر شخصیت دکتر صدیقی قرار گرفته بود پس از آن سفر با شگفتی به اطرافیانش گفته بود: «‌در این سفر من نفهمیدم کی رفتم و کی برگشتم. صحبت‌های این مرد مرا سخت مجذوب کرده بود. من حرف‌های محققانه‌ای درباره‌ ایران و مفاخر ایران از او شنیدم که تا به حال از هیچ‌کس نشنیده بودم و در هیچ کتابی نخوانده بودم.» شهرت دانش دکتر صدیقی بسیار فراتر از رشته تخصصی‌اش بوده است. شاید با همان آشنایی بود که محمدرضاشاه توصیه آن رجال مورد اعتمادش را می‌پذیرد و در واپسین ماه‌های حکومتش دکتر صدیقی را برای پذیرش مقام صدارت به کاخش دعوت می‌کند. دکتر صدیقی به شرط آنکه ملاقات‌ها با حضور همان رجال مورد وثوق و اعتماد باشد می‌پذیرد. اما شاه شرایط او را که باقی‌ماندن در کشور و رفتن به مرخصی طولانی، تشکیل شورای سلطنت، عدم دخالت در امور دولت و حکومت و سپردن فرماندهی قوا به دولت و یکی دوشرط دیگر بود نمی‌پذیرد، و دکتر بختیار را به نخست‌وزیری کوتاه مدتش می‌گمارد. دکتر صدیقی دعوت همکاری در دولت بازرگان را نیز نمی‌پذیرد و به کلاس درسش باز می‌گردد. اما بعد از سال 1358 شرایط چنان بود که دیگر نیازی به درس دکتر صدیقی نبود.
دکتر صدیقی در مصاحبه‌ای با مجله امید ایران در سال 1358 به عنوان آخرین آرزوی خود دربار‌ه ‌ایران می‌گوید: «آرزو می‌کنم آینده‌ای روشن پیش رو داشته باشیم و جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک بنا کنیم که در آن همه حق اظهارنظر و عقیده داشته باشند. دیکتاتوری همیشه محکوم است و فردای ایران باید روشن از آفتاب دموکراسی باشد.»
 

 


آموزگار اخلاق و عقلانیت سیاسی
محمد صادقی
روزنامه نگار

غلامحسین صدیقی (12آذر 1284 - 29 اردیبهشت 1371) در زمینه علمی و فرهنگی کارنامه بسیار درخشانی دارد که در نگاهی بسیار کوتاه و فشرده چنین است: تحصیل در دانشسرای عالی سن‌کلو و دریافت پنج دیپلم عالی (روانشناسی، روانشناسی کودک و آموزش و پرورش، اخلاق و جامعه‌شناسی، جمال شناسی و تاریخ ادیان) و دریافت مدرک لیسانس در رشته فلسفه (1311 تا 1315)، دریافت مدرک دکترا از دانشگاه پاریس (1316)، استخدام در دانشگاه تهران با سمت دانشیاری (1317)، عضویت در کمیسیون جغرافیایی و اصطلاحات فرهنگی فرهنگستان ایران (1319)، عضویت در هیأت مؤسس انجمن آثار ملی (1323)، ریاست هیأت نمایندگی ایران در سومین کنفرانس یونسکو (1327)، پایه‌گذاری مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی (1337) که از سال 1351 به دانشکده علوم اجتماعی تبدیل شد، دریافت عنوان «استاد ممتاز» از دانشگاه تهران (1352) و... او همچنین در زمینه سیاسی نیز فعالیت‌های چشمگیری داشت.
زندگی سیاسی او در سه بزنگاه تاریخی بیشتر زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد.
نخست؛ در سال‌های 1330 تا 1332 که در دولت اول دکتر مصدق، وزیر پست و تلگراف و تلفن و در دولت دوم او، وزیر کشور و نایب نخست‌وزیر بود، دوم؛ در سال‌های 1339 تا 1342 هنگام تشکیل جبهه ملی دوم که از رهبران آن بود و سوم؛ در سال 1357 که شاه برای سپردن مسئولیت نخست‌وزیری با او وارد مذاکره شد. صدیقی با کوله‌باری از تجربه در کارهای سیاسی و علمی در آبان 1357 فراخوانده شد و در پذیرش مسئولیت، طبق اصولی که داشت عمل کرد. او در مذاکره با شاه، برای پذیرش مسئولیت شرط‌هایی را (اجرای کامل قانون اساسی، تفکیک قوای سه‌گانه، لغو محاکم اختصاصی و ماندن شاه در ایران) مطرح کرد ولی مذاکره‌ها به نتیجه نرسید.

شوربختانه درباره زندگی دکتر صدیقی، آثار و کارهای علمی و فرهنگی و شخصیت سیاسی او پژوهش‌هایی انجام نگرفته که این خودش یکی از گرفتاری‌های بزرگ ماست. بویژه اینکه او چهره‌ای است که با پرهیز از رفتارهای هیجانی و افراطی و با تکیه بر اخلاق و عقلانیت راه پیموده و «اخلاق و سیاست» را جدا از هم تعریف نکرده است.
در کتاب «یادنامه دکتر غلامحسین صدیقی» که پرویز ورجاوند مطالب آن را گردآوری و تنظیم کرده، «مصطفی رحیمی» و «داریوش آشوری» در مقاله‌های خود به همین موضوع پرداخته‌اند.
رحیمی، سخن از اخلاقِ صدیقی را مهمترین نکته در بررسی شخصیت او می‌داند. به نظر رحیمی، «اخلاق» و «ادب» صدیقی است که در عرصه سیاست و اصلاح‌گری باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد زیرا به تعبیر او «اولاً اخلاق، گمشده عزیز بشر در شرق و غرب و از جمله ایران است و دو دیگر، آن که اخلاقی درست ندارد، موجودی توخالی است، شاید در جایی به کار آید اما ستون اجتماع نمی‌تواند شد.» آنچه رحیمی را در مواجهه با صدیقی می‌رباید، قبل از هر چیزی اخلاق و ادب اوست.
داریوش آشوری نیز می‌نویسد: «صدیقی به گمان من پیش از هر چیز مرد اخلاق بود و بازتاب این خصوصیت بنیادی را در هر زمینه کار و زندگی او چه در علم و چه در سیاست می‌بینیم... در کردار و گفتار می‌خواست نمونه‌ای از اخلاق سقراط‌وار باشد و به تکلیف اخلاقی خود عمل کند... بنا به منش اخلاقی خود در گفتار و در قضاوت بسیار پرواگر بود و هرگز، برخلاف عرف فضای سیاسی ما، ساحت هیچ‌کس را به تهمت آلوده نمی‌کرد.» نوشته‌های روشنگرانه رحیمی و آشوری درباره زیست اصیل دکتر صدیقی، ما را به اندیشیدن درباره فضیلت‌هایی بزرگ وامی‌دارد که در غیاب آنها، رسیدن به وضعیت مطلوب خواب و خیالی بیش نخواهد بود.


صدیقی
چنانکه من شناختم
دکتر همایون کاتوزیان
استاد دانشگاه آکسفورد

من دکتر صدیقی را از دوران کودکی‌ام یعنی وقتی که در دولت مصدق وزیر کشور و نایب نخست‌وزیر بود به خاطر دارم ولی هیچگاه او را ندیده بودم. تا اینکه در هفده سالگی که سال ششم دبیرستان بودم (به نظرم از دکتر مهدی محقق) شنیدم که جمعه‌ها در خانه‌اش باز است و دیدارکنندگان را - هر که باشند – می‌پذیرد.
این بود که من روزهای جمعه شروع به رفتن به منزل ایشان کردم که در آن زمان در محله سرچشمه، کوچه صدیق‌الدوله واقع بود. از اواسط سال ۳۸ تا اوایل سال ۳۹ هر هفته چند استاد دانشگاه و رهبر ملی می‌آمدند تا اینکه شاه اعلام کرد انتخابات مجلس بیستم آزاد است. به دنبال آن جبهه ملی دوم تشکیل شد و صدیقی یکی از اعضای شورای آن بود.
منزل صدیقی یک حیاط بیرونی نوساز داشت که در آن یک سالن پذیرایی ساخته شده بود. تا «انتخابات آزاد» اعلان نشده بود معمولاً بیش از شش هفت نفر به دیدارهای جمعه نمی‌آمدند، اما تقریباً به محض اعلان انتخابات آزاد سیل مراجعان سرازیر شد، چنانکه پس از مدت کوتاهی نه فقط سالن پر می‌شد بلکه در حیاط هم جمعیت موج می‌زد. حوادث پس از آن اکنون جزو تاریخ است و در هر حال من در اواسط سال ۴۰ تهران را ترک کردم.
ده‌ها سال بعد که من مشغول تحقیق درباره زندگی دکتر مصدق و تاریخ نهضت ملی شدم برای روشن‌شدن پاره‌ای از مسائل با برخی سران سابق نهضت ملی، از جمله دکتر صدیقی، مکاتبه کردم. با صدیقی بویژه موضوع رفراندوم برای بستن مجلس هفدهم را مطرح کردم که او به عنوان وزیر کشور اداره کرده بود. او در نامه‌ای طولانی نوشت که او هم - مانند دکتر سنجابی، خلیل ملکی و دکترمعظمی - با رفراندوم مخالفت کرده بود ولی پس از آنکه اکثریت نمایندگان داوطلبانه استعفا داده بودند به آن تن داده بود. در هر حال پیدا بود که او از این اقدام راضی نبوده است.
صدیقی مردی دانشمند، اصولی، جدی، با اعتماد به نفس و مؤدب بود.


استادی
برای تمام فصول
دکتر هما زنجانی‌زاده*
جامعه شناس

استاد دکتر غلامحسین صدیقی کسی نیست که فقط واژه جامعه شناسی را معادل کلمه socialogy به کار برده است. مطالعه درس جامعه شناسی عمومی او نشان می‌دهد که به تمامی مقولات و حوزه‌های جامعه شناسی توجه دارد. مسأله تطور دینی قبل و بعد از اسلام، مسأله مالکیت، کار، طبقات اجتماعی، توسعه اقتصادی- صنعتی، اعتقادات، دموکراسی، شهر و شهر نشینی، احساسات، رابطه اقلیم و تربیت با رشد و توسعه اقتصادی، تشکیلات صنفی، دانشگاه و مسائل فرهنگی و اجتماعی آن، سازمان‌های اجتماعی، رابطه تحولات اجتماعی با کیفیت هنر و روش‌های برنامه‌ریزی مباحثی هستند که همچنان می‌توانند امروزه مورد توجه جامعه شناسان و محققان قرار گیرد. در بحث جامعه شناسی عمومی، موضوع جامعه شناسی، روش و تاریخچه تفکرات و مطالعات اجتماعی را مطرح می‌کند. این تاریخچه از تفکرات و مطالعات اجتماعی یونان آغاز می‌شود و تا پایان قرن نوزده با طرح نظریات جامعه شناسان کلاسیک پایان می‌یابد. ویژگی ممتاز دکتر صدیقی در آن است که در بررسی آرای متفکران اجتماعی پس از آن که به تفصیل نظریات را مطرح می‌کند به نقد این نظریات می‌پردازد و در نقد فقط نکات منفی را متذکر نمی‌شود، بلکه رهاورد این نظریات را برای جامعه شناسی مطرح می‌کند. می‌توان گفت بینش جامعه شناختی دکتر صدیقی همچنان می‌تواند مورد توجه باشد.ویژگی دیگر استاد دکتر صدیقی که او را همچنان برای همیشه استاد می‌سازد بری بودن تدریس او از ایدئولوژی است. به عنوان یک عالم، عالمانه به بررسی تفکرات اجتماعی می‌پردازد و در کلاس‌های درس خود از القای باورهای شخصی خودداری می‌کند. بی‌طرفی علمی شرط کار علمی استاد است وگرنه می‌تواند به جای آنکه شناخت و آگاهی را راهگشا باشد پرتوی دانش را خاموش کند. و بالاخره دکتر صدیقی استادی است منحصر به فرد. نظم و انضباط، وقت شناسی، قانونمداری، توجه به کلیت وجود دانشجو، مشروعیت علمی و کمال و صداقت علمی او را استادی برای همیشه می‌سازد که می‌تواند الگو برای دانشجویان و استادان باشد.زادروز دکتر غلامحسین صدیقی مبارک باد.
*شاگرد استاد غلامحسین صدیقی در سال‌های 1344 تا 1346.


تصاحب طلای سیاه یا مهار تهدید سرخ ؟
دو روایت تحلیلی از یک کودتا

حمیدرضا عابدیان
پژوهشگر تاریخ معاصر

امریکا با عملیات موسوم به تی پی آژاکس چه هدف یا اهدافی را در ایران پی می‌گرفته است؟ 64 سال از کودتای 28 مرداد می‌گذرد و تاریخ‌پژوهان هنوز در مواجهه با این پرسش، به پاسخ واحدی نرسیده‌اند.گروهی، چنان که از نام این عملیات پیداست، آن را اقدامی در جهت پاکسازی حزب کمونیست توده از سپهرسیاسی ایران می‌دانند. در مقابل، برخی دیگر، این عملیات را ایستادگی در برابر وضعیت فراگیری ارزیابی می‌کنند که ایران با ملی کردن صنعت نفت خود در منطقه ایجاد کرده بود. پژوهشگران، هرکدام تحلیل خود را بر مستنداتی استوار می‌کنند که امروزه بیش از هر زمان دیگری در اختیار محققان قرار گرفته است. غرض از این یادداشت کوتاه اما نه یک بررسی انتقادی میان آرای مورخان بلکه به نمایش گذاردن تحلیل دو نفر از شاخص‌ترین چهره‌های کابینه دکتر محمد مصدق در این رابطه است: دکتر غلامحسین صدیقی و دکتر حسین فاطمی.

1- تحلیل دکتر صدیقی
(وزیر کشور و نیابت نخست‌وزیر در کابینه دوم دکتر محمد مصدق)

دکتر صدیقی معتقد است که نطفه کودتای 28 مرداد سال 1332 در سی‌ام تیرماه همان سال بسته شد. یعنی روزی که مردم به خیابان آمدند تا نخستین سالگشت قیام سی تیر را گرامی بدارند. مراسمی که به گواهی دکتر صدیقی، به پیشنهاد و اصرار مرحوم خلیل ملکی و جمعی دیگرکه معتقد بودند عناصر وابسته به حزب توده در یک تظاهرات جداگانه شرکت کنند، به صورت دو پاره و به شکلی ویژه درمیدان بهارستان برگزار شد. ایشان می‌گویند«گفتند صبح ملیون تظاهرات برپا کنند و عصر، عناصر چپ. انگلیس‌ها از این پراکندگی نیروها استفاده کردند و در تبلیغات خود، عناصرچپ را قدرتمندتر از آنچه بودند، معرفی کردند تا امریکایی‌ها را از خطر کمونیسم بترسانند و موفق
هم شدند.(1 )» دکتر صدیقی در یادکرد از غفلت‌ها و اشتباهات منجر به کودتا، از انتخاب نامناسب زمان مذاکره با هیأت نمایندگی شوروی در تهران برای رفع اختلافات مرزی و تسویه دعاوی ایران، در نیمه دوم مرداد 32 نیز انتقاد کرده و تأکید می‌کند که دست زدن به چنین مذاکراتی در آن شرایط که امریکایی‌ها تحت تأثیر تبلیغات بریتانیا، از خطر روزافزون نفوذ کمونیست‌ها در ایران به هراس افتاده بودند، کار درستی نبوده است(2) دکتر صدیقی اقدامات تبلیغاتی انگلیسی‌ها را با زمینه سازی‌هایی که در داخل برای نشان دادن عدم تسلط دولت و تضعیف آن صورت می‌گرفت – نظیر قتل سرتیپ افشار طوس – همراه می‌داند. در مصاحبه با روزنامه پرخاش در سال 1358نیز دکتر صدیقی، مسئولیت مشارکت امریکا در براندازی دولت مصدق را متوجه دولت انگلستان می‌کند که توانسته بود با دستاویز سرخ هراسی نظر موافق این دولت را برای آغاز یک حرکت ضد ملی در ایران آماده سازد.(3 )
دست کم دو واکنش از مقامات وقت ایالات متحده امریکا در آن مقطع، نظر دکتر صدیقی در رابطه با تشدید سرخ هراسی در میان مقامات امریکایی را متعاقب برگزاری برنامه سالگشت قیام سی تیر در تهران تأیید می‌کنند. نخست، بیانات وزیر خارجه امریکا، جان فاستر دالس(4 )که در مصاحبه مطبوعاتی هفتگی خود به تاریخ ششم مردادماه 1332 (28 ژوییه 1953) در رابطه با «اخبار حاکی از افزایش منظم قدرت و نفوذ حزب کمونیست توده در ایران» گفته بود: «فعالیت روز افزون حزب کمونیست غیرقانونی توده در ایران و اغماض و چشم‌پوشی دولت ایران از این فعالیت‌ها، نگرانی بزرگی برای دولت ما ایجاد کرده است. شک نیست که این تحولات، برای دولت امریکا، محظورات بیشتری برای اعطای کمک و مساعدت به ایران فراهم می‌سازد.»
و دو دیگر، بیانات رئیس جمهوری آیزنهاور(5) در کنفرانس مطبوعاتی مورخ چهار اوت (14 مرداد) در سیاتل که دو روز پس از برگزاری رفراندم پارلمان هفدهم در تهران، ایراد گردید:
«تهدید کمونیست‌ها نسبت به کشورهای آسیایی، اصولاً برای امریکا بسیار شوم و خطرناک است. ایران نیز از این لحاظ با سایر کشورهای آسیا در یک ردیف و در همان وضعیت است... آقای دکتر مصدق بالاخره بر پارلمان فایق آمد و توانست خود را از مخالفت‌های پارلمان خلاص و آسوده سازد. آقای دکتر مصدق، البته در این اقدام خود، از حزب کمونیست ایران استفاده کرد و کمک گرفت...به طوری که اشاره کردم، تهدید کمونیست‌ها نسبت به کشورهای آسیا، اساساً برای امریکا شوم و خطرناک است و امریکا ناچار بایستی این راه را در هرجا باشد مسدود کند و این کار، دیر یا زود بایستی انجام گیرد و امریکا جلوی توسعه خطر کمونیستی را در قاره آسیا بگیرد و راه پیشرفت آنها را مسدود سازد.»
2- تحلیل دکتر فاطمی
(وزیر خارجه و سخنگوی دولت در کابینه دوم دکتر مصدق)

دکتر فاطمی که علاوه بر عضویت در کابینه دکتر مصدق، مؤسس و صاحب امتیاز روزنامه شهیر باختر امروز نیز بوده است، دو روز پس از اظهارات جان فاستر دالس، وزیر خارجه امریکا، در شماره 1160 این روزنامه به تاریخ هشتم مرداد ماه 1332 نسبت به این اظهارات واکنش نشان می‌دهد. سرمقاله این روزنامه که معمولاً به قلم دکتر فاطمی نگارش می‌شده است، با عنوان گویای «آمریکا به دنبال انگلیس»، ضمن اشاره به سیاست موازنه منفی دکتر مصدق، تأکید می‌کند «مردی که پیشوای آزادی ملل شرق است، هرگز با استعمار انگلیس مبارزه نمی‌کند که استعمار دیگری جانشین آن بشود!» او می‌نویسد: «امروز دالس دولت دکتر مصدق را متهم می‌کند که به عناصر افراطی اجازه فعالیت داده و بدینوسیله (دالس) می‌خواهد دولت ایران را متمایل به حکومت‌های توتالیتر وانمود سازد! دکتر مصدق، روش سیاسی و ملی خود را طبق تمایلات واشنگتن و لندن و مسکو هیچ گاه معین نکرده و از این پس نیز با همان سیاست ملی و وطنی و فقط به نیروی مردم ایران مستظهر خواهد بود.» آنگاه رندانه می‌پرسد: «از وزیر خارجه امریکا باید پرسید شما در مدت هشت سالی که از پایان جنگ گذشته و متعهد بودید به اقتصادیات ایران کمک کنید، چه کمکی کرده‌اید؟ و اگر امروز به قول رادیو لندن و دالس، دکتر مصدق جلوی فعالیت‌های عناصر افراطی را نگرفته و حکم قتل عام نداده است، چرا در سابق که لندن به اشتراک واشنگتن، حکومت می‌آوردند و می‌بردند و هژیر و رزم آرا و ساعد و امثال ایشان را به مردم تحمیل می‌کردند و حتی شاه مملکت را به انگلیس و امریکا می‌بردند، کمکی نکردید و وعده‌های بزرگ و کوچک و دور و نزدیک، از عالم حرف به مرحله عمل در نیامد؟»
در همین شماره، ذیل گزارش جریانات سیاسی روز، از نگاه مطلعین(؟)، اظهارات وزیر خارجه امریکا به سه دلیل ناموجه و غیر منطقی شمرده شده است که ما هر سه را ذیلاً در معرض داوری خوانندگان قرار می‌دهیم:
1- «برخلاف اظهارات دالس، حزب توده که در مطبوعات وابسته به انگلیس‌ها و سرمایه‌داران امریکایی، بزرگ جلوه داده می‌شود، دارای قدرتی نیست. دولت انگلستان از همان آغاز نهضت ملی ایران، همواره کوشش داشت با وسایل تبلیغاتی شگرفی که در اختیار دارد، کمونیست‌ها را عامل اصلی نهضت مردم ایران معرفی کند و بدینوسیله افکار عمومی کشورهای غربی و امریکاییان را نسبت به نهضت ملی ما دستخوش تردید سازد. این رویه انگلستان هنوز هم ادامه دارد و دولت مزبور با وجودی که دنیا به اصالت جنبش مردم ایران پی برده است، کوشش دارد حزب توده را نیرومند و قوی بنمایاند و دولت امریکا نیز از این خوراک تبلیغاتی برای توجیه اقدامات خود استفاده می‌نماید.»
2- «پیشرفت عقاید افراطی در شرق، معلول دهها سال سیاست استعماری انگلستان و ایجاد فقر و ناتوانی در این منطقه است. بنابراین اگر واقعاً دول غربی از فعالیت چپی‌ها در شرق وحشت دارند، باید بدانند که فقط از راه تقویت معنوی دولت‌ها مانند حکومت مصدق که متکی به اکثریت مردم ایران است، می‌توان جلوی فعالیت‌های افراطی را گرفت....دولت امریکا اگر واقعاً در اظهارات خود صادق است، نه تنها باید از هر اقدامی که مآلاً موجب تضعیف حکومت مصدق شود اجتناب ورزد بلکه باید حتی‌الامکان، این دولت را در اجرای مقاصد ملی خود، تأیید و تقویت کند.»
3- «دلیل دیگری که بر غیرموجه بودن یا بهتر گفته شود بهانه‌جویی دولت امریکا اقامه می‌گردد، این است که احزاب کمونیستی، با تشکیلات و تأسیسات بسیار منظم و مجهزی در کشورهای اروپای غربی و بخصوص در فرانسه و ایتالیا و آلمان و غیره، علناً به فعالیت مشغول هستند و دهها نماینده در پارلمان‌های آن ممالک دارند و معهذا دولت امریکا، بدون هیچ قید و شرطی به آن کشورها مساعدت می‌کند و مالیات دهندگان امریکایی، همه ساله میلیاردها دلار از درآمد خود را بلاعوض به کشورهای اروپای غربی منتقل می‌سازند! بنابراین صرف وجود یک عده افراد معدود در ایران که انگشت شمار هستند، نمی‌تواند دلیلی به عنوان عدم مساعدت امریکا، مسموع و پذیرفتنی باشد.»
مؤخره
چنانکه رفت، دکتر صدیقی و دکتر فاطمی، هر کدام به فهم و درک متفاوتی از رفتارشناسی دولت امریکا در قبال نهضت ملی ایران رسیده بودند. در حالی که دکتر صدیقی مداخله امریکا را بر مبنای مقابله با تسلط و شیوع کمونیسم در ایران تحلیل کرده‌اند، دکتر فاطمی با دیده تردید به این ادعا نگریسته است.
راستی آزمایی هریک از این تحلیل‌ها، دست‌کم امروز که اسناد زیادی در این رابطه منتشر شده است، کار چندان دشواری نیست. براساس همین اسناد، ما امروز می‌دانیم که سؤال و جواب وزیرخارجه امریکا در آن جلسه هفتگی پیرامون افزایش نفوذ حزب کمونیست توده در ایران، قرار و مداری از پیش سازمان یافته با همکاری سازمان سیا بوده که متن آن، با دقت و موشکافی درباره یکایک کلمات تهیه شده بود(6 ) و تو گویی دکتر فاطمی با فراست و هوشیاری، این را همان روز فهمیده بوده است!
منابع:
1 و 2. یادنامه دکتر غلامحسین صدیقی، به کوشش پرویز ورجاوند، ص 144، انتشارات چاپخش بهار 1372
3. پرخاش، شماره 19، ویژه 28 مرداد، 1358
4. خواب آشفته نفت، دکتر مصدق و نهضت ملی ایران، محمدعلی موحد، ص 775، نشر کارنامه 1386
5. همان، ص 777-776
6. ص 775

 








 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.