ion

آمدم درس بخوانم تا به نیازمندان کمک کنم

زندگی /
شناسه خبر: 310995

سلوین آلن در اواسط دهه هشتاد زندگی‌اش تصمیم گرفت مسیر زندگی‌اش را عوض کند و مددکار اجتماعی شود. تصمیمی که خیلی از آشنایان و دوستانش را شگفت زده کرد. آلن 76 ساله به خبرنگار نیویورک تایمز می‌گوید: «اصلاً احساس پیری نمی‌کنم. سعی می‌کنم هر کاری را که دوست دارم عملی کنم. هر چه ذهنم بگوید انجام می‌دهم و بابت همین بسیار خوشحالم.»

ایران آنلاین /او نجاری بود که سال‌ها برای خودش کار می‌کرد و توانسته بود زندگی خوبی برای خانواده‌اش در گرانادا فراهم کند و از زندگی لذت ببرد. در دهه 70 میلادی او پروژه‌ای را قبول می‌کند و آن را به نحو‌احسن انجام می‌دهد. تاجر امریکایی که این پروژه را به او محول کرده بود به آلن می‌گوید: «کارت را عالی انجام داده‌ای و لایق زندگی بهتری هستی. بهتر است به امریکا بیایی و زندگی جدیدی را شروع کنی.» این پیشنهاد باعث می‌شود تا او به فکر مهاجرت بیفتد و بعد از گذشت چند سال، سر از بروکلین در آورد. در آنجا با خانمی آشنا شده و ازدواج می‌کند. اما شرایط کاری او خوب پیش نمی‌رود و از لحاظ مالی دچار مشکل می‌شود. همسر او پیشنهاد می‌دهد به گرانادا در کارائیب برگردند. در آنجا شغل نجاری خود را توسعه می‌دهد، اما همسرش بعد از یک سال او را ترک کرده و به امریکا می‌رود. در نهایت هم آنها از یکدیگر جدا می‌شوند.

پس از گذشت نزدیک به دو دهه، آلن دوباره تصمیم می‌گیرد به امریکا برود. به این ترتیب در سال 2008 وارد بروکلین می‌شود. اما بار دیگر شرایط بخوبی پیش نمی‌رود چراکه هم سن و سالش بالا رفته بود (69 سال) و هم سواد دانشگاهی نداشت. می‌گوید: «برای امریکایی زندگی کردن باید چند چیز را همیشه داشته باشید: تلویزیون، لپ تاپ، تلفن و از این جور چیزها. اما من با این چیزها کاملاً غریبه بودم. برای همین تصمیم گرفتم در دوره‌های فنی و حرفه‌ای شرکت کنم و مدیریت کسب و کار بخوانم.»
در اواخر سال 2012، تنها چند هفته قبل از فارغ‌التحصیلی، آلن می‌فهمد که به سرطان مثانه مبتلا شده است. او در بیمارستان تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد و 9 روز بستری می‌شود. بیماری آلن به روش‌های درمانی و داروهای مختلف پاسخ منفی می‌دهد و شرایط بدنی او هر روز بدتر می‌شود. در نهایت، از ماه مارس گذشته او تصمیم می‌گیرد با رژیم غذایی سالم و داروهای گیاهی سلامتی خود را به دست بیاورد. حالا، او احساس درد ندارد و بیماری‌اش رو به بهبودی است. «از لحاظ مالی بسیار تحت فشار بودم و همه چیز بد بود. به خودم می‌گفتم کاش درد می‌کشیدم و تحمل می‌کردم، اما به چنین وضعی دچار نمی‌شدم. از زندگی بریده بودم.» ناگهان، در اوج ناامیدی، دستی مهربان به سویش دراز می‌شود و او را از باتلاق ناامیدی بیرون می‌کشد و امید به زندگی را تقدیمش می‌کند. مؤسسه خیریه نیازمندان نیویورک بدهی‌های درمانی آلن را پرداخت و به او کمک کرد به زادگاهش در گرانادا برگردد. صاحبخانه‌اش نیز تصمیم می‌گیرد اجاره خانه‌های عقب مانده او را ببخشد و با لبخندی وی را راهی کشورش کند.
«کمک آنها تأثیر زیادی بر من گذاشت. تصمیم گرفتم دوره‌های آنلاین مددکاری اجتماعی دانشگاه استنفورد را پشت سر بگذارم و به بقیه کمک کنم. حالا تمام فکر و ذکر من کمک به نیازمندان شده است. دوست دارم من هم لبخندی بر لبان یک نفر بنشانم.»
او حالا بیشتر درآمد خود را صرف کار خیر و کمک به افراد نیازمند می‌کند. و از این کار نهایت لذت را می‌برد.
آلن در پایان حرف‌هایش می‌گوید: «گاهی اوقات، جمله امیدوارکننده یک نفر باعث می‌شود زندگی‌تان به گونه‌ای تغییر کند که حتی با یک میلیون دلار همچنین  تغییر مثبتی ایجاد نشود. به این معنا که شاید یک میلیون دلار بسیاری از مشکلات را حل و شادی را نصیب‌تان کند، اما یک جمله تأثیر‌گذار یا کمکی هرچند کوچک، دریچه‌ای تازه را به سوی‌تان می‌گشاید که ادامه مسیر زندگی را با نگاهی دیگر تماشا خواهید کرد. همان اتفاقی که برای من افتاد و حالا از اعماق قلبم خوشحالم.»

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.