ion

چرا «سیاست» همه جا دنبال‌مان می‌کند؟

اندیشه /
شناسه خبر: 376124

هر اتفاقی در جامعه ما عمدتا از دالان سیاست به آن نگریسته می‌شود. این در حالی است که در یک زندگی متعارف، ما هم با امر سیاسی رو به رو هستیم هم با امر اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، فراغتی، اقتصادی و... اما از آنجا که در یکصد سال اخیر، توسعه‌مان بیشتر «توسعه سیاسی» بوده است سپهر سیاست در جامعه ما آنچنان فربه شده که همه ابعاد و نهادها را در بر گرفته است و جامعه به هر سمت که رو می‌کند با چهره‌ای از سیاست مواجه می‌شود.

ایران آنلاین / گروه اندیشه:

این روزها وقتی سوار تاکسی می‌شویم، یا در صف نانوایی می‌ایستیم، یا اگر برای خرید شیر و ماست به سوپر می‌رویم بعید است که با بحث و تحلیل سیاسی از سوی شهروندان مواجه نشویم. حتی در دورهمی‌های‌ خانوادگی‌مان آنقدر که «بحث‌های سیاسی» رد و بدل می‌شود؛ از رمان و فیلم و دغدغه‌های فرهنگی کمتر گفته و شنیده می‌شود. چرا که به نظر می‌رسد در جامعه ما، درک تحولات بیشتر از رهگذر «نشانه‌های سیاسی» صورت می‌گیرد و حوزه‌های دیگر برای ما به ساحت‌های فرعی زندگی‌مان بدل شده‌اند.

دلایل سیاست‌زدگی ما و اینکه چرا همه چیز را از دریچه سیاست می‌بینیم؛ حتی برای مسائل‌‌ اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی‌مان اغلب به دنبال «راه‌حل‌های سیاسی» هستیم؛ پرسشی قابل تأمل است که باید با نخبگان جامعه به بحث گذاشته شود.

در تحلیل این امر، ابتدا باید بدانیم که ساختار جوامع با هم متفاوت است؛ در برخی جوامع پدیده «افتراق یافتگی» رخ داده و حوزه‌های مختلف کاملا از هم تفکیک شده‌اند. اما در برخی دیگر از جوامع که هنوز انفکاک‌یافتگی صورت نگرفته، طبیعتا حوزه‌ای پر رنگ‌تر شده و خود را بر حوزه‌های دیگر مسلط کرده است. در این نوع از جوامع، سطحی از درهم آمیختگی موضوعات رخ می‌دهد و همه موضوعات حول یک «دال مرکزی» شکل می‌گیرد و طبیعتا بیشتر مردم به نوع خاصی از موضوعات توجه نشان می‌دهند.

به نظر می‌رسد که جامعه ما نیز با سطحی از این درهم‌آمیختگی‌ها مواجه است. در زندگی‌های ما این «سیاست» است که نقش سپهر مسلط را ایفا می‌کند و سیاست آنچنان فربه و بزرگ می‌شود که جامعه به هر سمت رو می‌کند با چهره‌ای از آن مواجه می‌شود و هر موضوعی، خواه‌ناخواه به سیاست گره می‌خورد. به عنوان نمونه، نوسانات نرخ ارز، طلا و مسکن اغلب با تحلیل‌های سیاسی به مداقه گذاشته می‌شود و ذهن جامعه این آمادگی را پیدا کرده که قبل از اینکه پرسش‌هایش را از حوزه‌های دیگر بپرسد و دلایل آن را در دیگر ساحت‌ها جویا شود سراغ «سیاست» می‌رود. متأسفانه کنش سیاست‌ورزان ما هم به گونه‌ای بوده که در تفسیرها و تحلیل‌هایشان، این نگرشِ تسلط سپهر سیاسی به دیگر عرصه‌ها را بیشتر به جامعه القا کرده‌اند؛ چنانکه برای همه مسلم شده است که گویا همه چیز به سیاست بازمی‌گردد و سرچشمه همه اتفاقات چه بد و چه خوب؛ تنها سیاست است!

تا این اندازه گره خوردن جامعه ما با سیاست، البته ریشه‌های تاریخی هم دارد؛ از آن جمله می‌توان به فراز و نشیب‌هایی که در عرصه قدرت از سر گذرانده، اشاره کرد؛ از جنگ‌های ایران روس گرفته تا مشروطه و تحولات بعد از آن. همچنین برخورداری از موقعیت جغرافیایی ویژه و ژئوپلتیک. همه اینها خواه‌ناخواه مناسباتی را بر ما تحمیل می‌کند و  بافتاری را ایجاد کرده که در آن بافتار «سیاست» به یک مسأله اصلی بدل شده است.

در کنار تبار تاریخی، «آموزش» ما نیز به فربه شدن سیاست دامن زده است، به گونه‌ای که اهالی فکر ما همه تحولات را عمدتا در عرصه سیاست جست‌وجو کرده‌اند اگر چه بخشی از آن، به واقع صحیح است.

همچنین، کارکرد نیمه‌حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای سیاست‌ورزان نیز در این ماجرا دخیل بود؛ تا آنجا که اساسا «زیست اجتماعی» و «امر اجتماعی» در جامعه ما مغفول ماند و اگر به روزنامه‌ها یا جهت‌گیری حتی فیلم‌های ما نگاه کنیم، درخواهیم یافت که بیشتر به سمت «امر سیاسی» معطوف هستند تا امر اجتماعی و فرهنگ عمومی.

حتی در حوزه اقتصاد نیز بخش مهمی از فهم امر اقتصادی از طریق «اقتصاد سیاسی» صورت می‌گیرد. بنابراین، مجموعه اینها در کنار یکدیگر، ترکیبی را ایجاد می‌کند که هر اتفاقی در جامعه ما عمدتا از دالان سیاست به آن نگریسته شود و بعد مسیرهای دیگر مورد توجه قرار ‌گیرد. این در حالی است که در یک زندگی متعارف، ما هم با امر سیاسی رو به رو هستیم هم با امر اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، فراغتی، اقتصادی و... اما از آنجا که در یکصد سال اخیر، توسعه‌مان بیشتر «توسعه سیاسی» بوده است امر سیاسی چنان فربه شده که همه ابعاد و نهادها را در بر گرفته است.

حال این پرسش مطرح می‌شود که چگونه می‌توان در این فضا، میان نهادها توازن ایجاد کرد؟ معتقدم، ما ایرانی‌ها، توانایی‌ها و ساحت‌های مختلفی داریم که باید همه آنها را بطور متوازن پرورش دهیم تا بتوانیم در مواجهه با مسائل‌مان از همه عرصه‌ها بهره بگیریم و حل آنها را محدود به ساحت سیاست نکنیم.

لازمه این امر، «توازن در آموزش‌ها» و در عین حال «حرفه‌ای‌تر کردن امر سیاست» است. همه ما به خوبی می‌دانیم که امروزه همه امور، جنبه تخصصی پیدا کرده‌اند اما با این حال به خودمان اجازه می‌دهیم تا در سیاست حتی در تخصصی‌ترین سطوح‌اش دخالت کنیم. در حالی که سیاست همچون دیگر امور، یک امر حرفه‌ای و آموختنی است.

تا زمانی که سیاست در جامعه ما شکل آماتوری داشته باشد و حرفه‌ای با آن برخورد نشود و احزاب نقش اصلی خود را در شکل‌گیری این نگاه حرفه‌ای به سیاست، ایفا نکنند، این جناج‌ها و باندهای سیاسی خواهند بود که متکفل این امر می‌شوند و حاصل آن، فربه شدن امر سیاست در جامعه است که همه ما را سیاست‌زده خواهد کرد.

 پیامدهای فربه شدن سیاست را می‌توان در سه زمینه دید:

نخست آنکه، هر امری که از اندازه خود خارج شود، طبیعتا توازن خود را نیز از دست می‌دهد و به دنبال آن جامعه نامتعادل می‌شود و جامعه نامتعادل، جامعه‌ای ناموزون و نامطبوع نیز خواهد بود و این امر باعث عدم رضایت اجتماعی خواهد شد.

دوم، باعث می‌شود درک جامعه از مسائل به خطا رود. در بروز هر مسأله‌ای اغلب ده‌ها دلیل دخیل است اما فربه شدن یکی از ابعاد، فرصت بررسی و دیده شدن ابعاد دیگر را از ما می‌گیرد. در نتیجه در شناخت و حل مسأله، جامعه را گمراه ‌می‌کند.

سوم اینکه، عرصه سیاست یک عرصه صفر و یکی است مخصوصا در تمایزها. در حالی که امر اجتماعی یک امر ژلاتینی و سیال است. وقتی جامعه ما صرفا به عرصه «سیاسی» خو می‌گیرد؛ عمدتا فقط دو سر طیف را می‌بیند و این دو سر طیف دیدن مسائل، باعث مغفول ماندن بسیاری از مسائل دیگر می‌شود.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.