ion

در سوگ سردار هور

پایداری /
شناسه خبر: 378297

علی هاشمی در یک خانواده مذهبی در منطقه فقیرنشین حصیرآباد متولد شد. مسجد پایگاهی بود که علی در آن حضور داشت و جوان‌ها و نوجوان‌ها را به مسجد آنجا دعوت می‌کرد. بچه‌های حصیرآباد، علی را به‌دلیل اخلاق خوبش خیلی دوست داشتند. وقتی رفت سپاه حمیدیه، اکثر بچه‌های حصیرآباد همراهش رفتند. ما به شوخی به علی می‌گفتیم اگر حصیر‌آباد نبود، سپاه حمیدیه هم نبود.

ایران آنلاین /علی هاشمی در یک خانواده مذهبی در منطقه فقیرنشین حصیرآباد متولد شد. مسجد پایگاهی بود که علی در آن حضور داشت و جوان‌ها و نوجوان‌ها را به مسجد آنجا دعوت می‌کرد. بچه‌های حصیرآباد، علی را به‌دلیل اخلاق خوبش خیلی دوست داشتند. وقتی رفت سپاه حمیدیه، اکثر بچه‌های حصیرآباد همراهش رفتند. ما به شوخی به علی می‌گفتیم اگر حصیر‌آباد نبود، سپاه حمیدیه هم نبود.
علی هاشمی، این نابغه نظامی نسبت به سنش خیلی زود رشد کرد و نظر فرماندهان جنگ را به خود جلب کرد و توان نظامی خود را در عرصه جنگ به نمایش گذاشت. او با انجام دادن عملیات‌های محدود و تشکیل تیپ در مدت زمانی کوتاه، خواب راحت را از دشمن گرفت و توانست در این مسیر در عملیات‌های بزرگی مثل عملیات بیت‌المقدس و خیبر و بدر، نبوغش را به نمایش بگذارد.
عراق برای گرفتن علی لشکرکشی کرد و از هلی‌برن استفاده کرد تا علی را به دام بیندازد. با اینکه علی می‌دانست ارتش عراق از بالگرد استفاده کرده ولی تا آخرین لحظه در مجنون ماند و مقاومت ‌کرد. یک هفته قبل از سقوط جزیره، به شهید علی هاشمی گفته شده بود که قرارگاه همت لو رفته و امکان دارد عراق روی قرارگاه هلی‌برن کند. ساعت 10 صبح بود که علی من را صدا کرد و گفت: حاج‌نعیم اله‌ایی یک اسیر عراقی آورده. با هم این اسیر را به عقب ببرید و تخلیه اطلاعات کنید. ما ساعت 10و 15 دقیقه از قرارگاه به عقب رفتیم، یک تویوتا لندکروز از جلو می‌آمد. رسید و گفت: نرو جلو. جزیره سقوط کرده و عراق هم هلی‌برن کرده. من کنار ایستادم و از دور، بالگرد‌ها را با دوربین می‌‌دیدم. همان‌موقع، صادقی مسئول حفاظت اطلاعات سپاه ششم آمد و گفت: علی نیامد.
بغض گلویم را گرفته بود. سمت جزیره خیره شده و گریه می‌کردم. ساعت‌ها گذشت و خبری از علی نشد. کاری از دستم برنمی‌آمد. صادقی گفت: سید! برگردیم. ممکن است عراقی‌ها ماشین را ببینند. ما برگشتیم و گروه جست‌وجو تشکیل دادیم. 10 روز به‌دنبال علی گشتیم ولی نتیجه‌ای نداشت.
وقتی اعلام شد پیکر شهید علی هاشمی پیدا شده، من در تهران بودم. باورم نمی‌شد چون منتظر برگشتنش بودم تا روزهای دفاع ‌مقدس با وجود علی تکرار شود. هشت سال در جنگ، در اوج خطرات با هم بودیم. چه در عملیات، چه در محاصره‌ها و چه در تهدیدات منافقین و ضدانقلاب سالم از معرکه درآمدیم. از خدا خواسته بودم من قبل از او بروم، اما نشد.
تشییع پیکر علی هاشمی در اهواز بی‌نظیر بود چون علی، سیدالشهدای جنگ است. در اهواز، جمعیت موج می‌زد و مردم برای زیارت علی دسته‌دسته می‌آمدند. همه پشت سر پیکر پاک علی گریه می‌کردند. بهشت شهدای اهواز با وجود علی هاشمی قداست بیشتری پیدا کرده است.
آن‌جا گفتم: علی، من یاد حرفت افتادم که گفتی دوست دارم جنازه‌ام پیدا نشود، اما خدا خواست که مزارت زیارتگاه شود. آن هم دعای مادرت بود که پیکر پاکت پیدا شود.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.